حاکمان امروز <شاهنشها سپاس >گویان دیروز
حاکمان امروز <شاهنشها سپاس >گویان دیروز
![]() |
| مقاله ای مندرج در سایت ایران آزادی |
حاکمان امروز <شاهنشها سپاس >گویان دیروز
حاکمان امروز؛ «شاهنشها سپاس» گویان دیروز هستند. اینان همان کسانی هستند
که در دشواری مبارزه تسلیم شدند اما امروز میخواهند واقعیت را طور دیگری
نشان بدهند.
مهدی راد
در گزارشی که خبرگزاری تسنیم در مورد تصویری که در فضای مجازی درباره مراسم
جشن سپاس، ویژه ابراز ندامت زندانی های مبارز!! و ابراز وفاداری به رژیم
پهلوی منتشر کرده است تلاش شده است که این تسلیم ذلیلانه از جانب باصطلاح
آخوندهای مبارز! مانده در زندان که لکه ننگ آن تا ابد هم پاک نخواهد شد را
یک توطئه از جانب ساواک جلوه داده و با کد آوردن از بازرگان به آن مشروعیت
بخشیده و با نقل قول از سابقه دارانی همچون بادامچیان و بهزاد نبوی و ..
رفع و رجوع نموده و در اوج آن با یک فرار به جلوی ابلهانه و به نقل از حاج
مهدی عراقی، ورق را برگردانده و مدعی شود که اصلا آنها ساواک را گول زده
اند و با بیرون رفتن از زندان خرده جریانات مرتجع را گرد هم آورده و مبارزه
برای سرنگونی حکومت شاه را پیش برده اند.

در این گزارش تصویر فوق منتشر شده و در توضیح آن نوشته تصویر منتشر شده
مربوط به جشنی در اواخر سال ۵۵ است که به جشن «سپاس شاهنشها» معروف شد و
سپس به توجیه این عمل زبونانه نشسته که بخشی از آن به شرح زیر است:
اسدالله بادامچیان: «در این مسئله رژیم برای ما نقشه کشیده بود چون احساس
میکرد که ما داریم سردمدار مبارزه میشویم، پس بر این شدند که ما را
بشکنند. مجاهدین هم که از درون برای اینکه احساس میکردند که ما در خط
مبارزه و همراه با روحانیت پیش میرویم، سعی میکردند که تضاد خود را با ما
بیشتر کنند و ما را به درگیری با خودشان بکشانند. ما هم در این میان در پی
ندادن بهانه به دست رژیم! از طرفی و رفتن به بیرون زندان از طرف دیگر و
نیز احتراز از هرگونه درگیری با سازمان و کمونیستها بودیم. حال در چنین
وضعی در ادامه رژیم شیطنت!! بزرگی کرد و خیلی به ما در زندان ضربه زد.
… بعد از ماجرای جشن سپاس، اعضای مجاهدین خلق و سرکردگان آنها تلاش کردند تا علیه جریان مبارزان مسلمان در زندان جوسازی کنند و به آنها انگ سازش با رژیم بزنند.
بهزاد نبوی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب درباره جشن سپاس چنین میگوید: «درباره علت حضور در مراسم سپاس بعضیها گفتند ما نفهمیده در یک دام افتادیم یک دفعه ما را بردند و در یک سالن که یک فردی نشسته و صحبت میکند. بعضیها هم تحلیلشان این بود که باید بیرون رفت….
مهدی ملکالکتاب از زندانیان حاضر در جشن سپاس نیز در باره فضای آن روز و بیاطلاعی از حرکت از پیش تنظیمشده ساواک، میگوید: «یکدفعه چراغها روشن شد و یکی از بچههای چپی رفت آنجا و شروع به صحبت کرد. ما همینطوری روی صندلی نشسته بودیم. من گیج بودم و نفهمیدم که آن چپی چه میگوید. از حاج ابوالفضل حیدری پرسیدم: جریان چیست؟ او هم بیخبر بود. مراسم یک تا دو ساعت طول کشید و ما متوجه نبودیم که از ما دارند فیلمبرداری میکنند. بعد از پایان جلسه ما را به داخل خودروهای بنز اتوبوسی انداختند و دوباره آوردند به کمیته و از آنجا آزادمان کردند.
حاج مهدی [عراقی] که آمد بیرون، تمام این گروههای پراکنده مثل صف، منصورون، بدر و… را جمع کرد و انقلاب را به سوی جلو حرکت داد. من هم فعالیتهایم را شروع کردم و بقیه هم همینطور. حتی من بهخاطر فعالیتهای جدیدم دوباره دستگیر شدم. من میپرسم آیا حاج مهدی بریده بود؟ آیا میشود پذیرفت که آقای عسگراولادی بریده بود؟ کسانی که ده- دوازده سال در زندان بودند بریده بودند؟ ما به جریان مبارزه بازگشتیم و نهایتا در این قضایا سر ساواک کلاه رفت.
… بعد از ماجرای جشن سپاس، اعضای مجاهدین خلق و سرکردگان آنها تلاش کردند تا علیه جریان مبارزان مسلمان در زندان جوسازی کنند و به آنها انگ سازش با رژیم بزنند.
بهزاد نبوی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب درباره جشن سپاس چنین میگوید: «درباره علت حضور در مراسم سپاس بعضیها گفتند ما نفهمیده در یک دام افتادیم یک دفعه ما را بردند و در یک سالن که یک فردی نشسته و صحبت میکند. بعضیها هم تحلیلشان این بود که باید بیرون رفت….
مهدی ملکالکتاب از زندانیان حاضر در جشن سپاس نیز در باره فضای آن روز و بیاطلاعی از حرکت از پیش تنظیمشده ساواک، میگوید: «یکدفعه چراغها روشن شد و یکی از بچههای چپی رفت آنجا و شروع به صحبت کرد. ما همینطوری روی صندلی نشسته بودیم. من گیج بودم و نفهمیدم که آن چپی چه میگوید. از حاج ابوالفضل حیدری پرسیدم: جریان چیست؟ او هم بیخبر بود. مراسم یک تا دو ساعت طول کشید و ما متوجه نبودیم که از ما دارند فیلمبرداری میکنند. بعد از پایان جلسه ما را به داخل خودروهای بنز اتوبوسی انداختند و دوباره آوردند به کمیته و از آنجا آزادمان کردند.

حاج مهدی [عراقی] که آمد بیرون، تمام این گروههای پراکنده مثل صف، منصورون، بدر و… را جمع کرد و انقلاب را به سوی جلو حرکت داد. من هم فعالیتهایم را شروع کردم و بقیه هم همینطور. حتی من بهخاطر فعالیتهای جدیدم دوباره دستگیر شدم. من میپرسم آیا حاج مهدی بریده بود؟ آیا میشود پذیرفت که آقای عسگراولادی بریده بود؟ کسانی که ده- دوازده سال در زندان بودند بریده بودند؟ ما به جریان مبارزه بازگشتیم و نهایتا در این قضایا سر ساواک کلاه رفت.
روزی هم از مهندس بازرگان پرسیدم که من از قول شما شنیدم که درباره آن
مراسم گفتهاید این توطئهای بیش نبوده است. گفت بله. روزی در مسجد جلیلی
یکی از دوستان از من سوال کرد، گفتم که خیلی بعید است آقای انواری و عراقی و
سایر برادران برای چهار روز دنیا بیایند دست به چنین حرکتی بزنند. این
توطئهای بوده از جانب ساواک علیه نهضت.» [تسنیم ۱۴ آذر ۹۷]
شاید در وهله اول و چنانکه از ظواهر امر بر میآید این نوشته نیز در عداد
دیگر دروغگویی ها و دجالیت نظام که بخش جدا نشدنی از ماهیت آن است بحساب
آید اما با کمی تأمل میتوان دریافت که موضوع قبل از هرچیز به چشم زدن از
آلترناتیوی بر میگردد که در کمین فرصتها تمامیت رژیم را به کمینگاه اصلی
سوق داده است و عنقریب است که گوشهای جهان صدای زنگ سقوط آن را بشنود. این
آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران است که در هسته مرکزی خود سازمان قدرتمند
مجاهدین خلق ایران را در بر می گیرد. موضوع هم در اساس به همین سازمان بر
میگردد و سابقه مالامال از فدا و عمل فداکارانه ای که آن را شایسته رهبری
انقلاب ضد سلطنتی ساخته بود اما به دلیل تحولات درونی ناشی از یک جریان
اپورتونیستی چپ نما، خمینی رهبری انقلاب را ربود.
همانوقت مسعود رجوی که توانسته بود به طرزی معجزه آسا سازمان را مجددا از خاکسترش بلند کند در بند ۱۰ تحلیل این ضربه گفته بود:
«این جریان اپورتونیستی چپنما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموع نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه میکنند که ما با آنهم مبارزه میکنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی بهویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود، با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیمطلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر میشود. این جریان اپورتونیستی، خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان، پیش میآورد.» [ایران پدیا؛ جریان اپورتونیستی چپ نما در سازمان مجاهدین خلق (۱۳۵۴)]
تحلیلی که صحت صد در صدی آن در جریان عمل به اثبات رسید. جریان معروف به «سپاس»، همان بروز زودرس جریان راست ارتجاعی است که سالها در برق عملیاتها و قهرمانیهای سازمان مجاهدین خلق ایران جرأت عرض اندام نداشت بلکه برعکس بالاترین سران آن که هاشمی رفسنجانی از آن جمله آنها بود بالاترین افتخارشان را نماز خواندن پشت سر همان مجاهدین میدانستند اما بعدها با موج سواری خميني رهبری انقلاب مردم را ربودند و بر گرده مردم سوار شدند و به بیرحمانه ترین اشکال ابتدا همان انقلابیون دیروز را که صاحب اصلی انقلاب بودند سر بریدند و بعد هم ندای هیچ مخالفی را برنتابیدند و آوردند آنچه که بر سر این میهن آوردند. اینک اما در فاز پایانی رژیم که قیام مردم به جان آمده سراسر میهن را فرا گرفته است نمیتواند سابقه خیانت سران نظامش را بپوشاند. مجاهدین اکنون دیگر بسیار بزرگتر از آن شده اند که فوت این دهانهای پلید قادر به خاموش کردن شعله آن بشود. اعتراف خامنه ای تا دیگر مقامات رژیم به نقش رهبری مجاهدین در قیامها بر همین حقیقت گواهی می دهد و نظامی که قادر به پاسخ دادن به کمترین مطالبات مردم نیست باید آماده پایان یافتن عصر ۴۰ ساله منفور و مفتخورش باشد.
همانوقت مسعود رجوی که توانسته بود به طرزی معجزه آسا سازمان را مجددا از خاکسترش بلند کند در بند ۱۰ تحلیل این ضربه گفته بود:
«این جریان اپورتونیستی چپنما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموع نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه میکنند که ما با آنهم مبارزه میکنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی بهویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود، با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیمطلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر میشود. این جریان اپورتونیستی، خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان، پیش میآورد.» [ایران پدیا؛ جریان اپورتونیستی چپ نما در سازمان مجاهدین خلق (۱۳۵۴)]
تحلیلی که صحت صد در صدی آن در جریان عمل به اثبات رسید. جریان معروف به «سپاس»، همان بروز زودرس جریان راست ارتجاعی است که سالها در برق عملیاتها و قهرمانیهای سازمان مجاهدین خلق ایران جرأت عرض اندام نداشت بلکه برعکس بالاترین سران آن که هاشمی رفسنجانی از آن جمله آنها بود بالاترین افتخارشان را نماز خواندن پشت سر همان مجاهدین میدانستند اما بعدها با موج سواری خميني رهبری انقلاب مردم را ربودند و بر گرده مردم سوار شدند و به بیرحمانه ترین اشکال ابتدا همان انقلابیون دیروز را که صاحب اصلی انقلاب بودند سر بریدند و بعد هم ندای هیچ مخالفی را برنتابیدند و آوردند آنچه که بر سر این میهن آوردند. اینک اما در فاز پایانی رژیم که قیام مردم به جان آمده سراسر میهن را فرا گرفته است نمیتواند سابقه خیانت سران نظامش را بپوشاند. مجاهدین اکنون دیگر بسیار بزرگتر از آن شده اند که فوت این دهانهای پلید قادر به خاموش کردن شعله آن بشود. اعتراف خامنه ای تا دیگر مقامات رژیم به نقش رهبری مجاهدین در قیامها بر همین حقیقت گواهی می دهد و نظامی که قادر به پاسخ دادن به کمترین مطالبات مردم نیست باید آماده پایان یافتن عصر ۴۰ ساله منفور و مفتخورش باشد.

سران حاکم برایران برای حفظ خود دست هرکاری قبلامی زدند ازجمله زانودرمقابل رژیم شاه
پاسخ دادنحذف